زين العابدين شيروانى

574

بستان السياحه ( فارسي )

پرداخت و شاپور در آن‌وقت نافذ الفرمان خراسان بود و از پدر آن شهر را درخواست نمود اردشير بنا بر مصلحت ملكى از فرزند مضايقه نمود و چون شاپور پادشاهى غيور بود لهذا بعد از پدر آن شهر را خراب كرده در جاى ديكر بنا نمود و باسم خويش موسوم ساخت و بقاع خوب و ضياع مرغوب در آنجا طرح انداخت و دور شهر را باروى محكم كشيد و پانزده هزار كام مقرّر كردانيد و در وسعت و عظمت آن به‌غايت كوشيد در سنهء پانصد و اند هجرى بسبب زلزلهء شديد خراب كرديد و در نواحى آن شهر ديكر بنا كردند به شادباخ موسوم ساختند و در سنهء ششصد و شصت و شش هجرى ديكرباره بعلّة زلزله خراب شد و هم در قرب آن شهر ديكرى احداث كردند و بسبب زلزلهء عظيم در هشتصد و هشت هجرى ويران كرديد اكنون كه شهر آنجاست بنا نمودند در اين باب كفته‌اند قطعه اندر سه زمان سه زلزله نازل شد * شد پانصد و اند كشت آن شهر چو دشت در ششصد و شصت و شش دوم زلزله بود * و آن زلزلهء بار سيّم هشتصد و هشت تا حال شهر مذكور باقى است در زمان ملوك كيان تا اواخر دولت طاهريان دار الملك خراسان شهر بلخ و مرو بود و چون يعقوب بن ليث صفّارى بخراسان مستولى شد نشابور را دار الملك نموده بعد از آن اكثر زمان مقرّ سلاطين عظام و مركز خواقين كردون احتشام كرديد و بمرور دهور و كرور شهور وسعت و عظمت آن به مرتبهء رسيد كه او را ام البلاد و قبّة الإسلام خواندند امّا غارتكر روزكار چندين بار بر ساحت آن ديار تاخت‌وتاز نمود نخست فى سنهء چهار صد و يك هجرى بود كه بعلّت قحط و غلا صد هزار پير و برنا ازين سراى فانى بعالم جاودانى پاى نهادند و چند هزار دلبران ماه‌رخسار و بتان سيمين‌عذار جان شيرين به ياد قرص جوين دادند دويّم فتنهء غزّان بود كه بسبب كرفتارى سلطان سنجر روى نمود و در سنهء پانصد و چهل و هفت هجرى طايفهء غزّان مستولى شده بتيغ بىدريغ چندين هزار سمن‌بر لاله‌عذار و سروقد كل‌رخسار از كلشن هستى برياض نيستى خراميدند و چندين هزار پير و جوان از ظلم و عدوان غزّان سر بنقاب عدم كشيدند سيّم فتنهء عظمى و حادثهء كبراى چنكيز خان بود كه در سنهء ششصد و هفده ظهور نمود و در كتاب روضة الصّفا مسطور است كه چون مغولان به شهر نشابور مستولى شدند چهل نفر از پيشه‌وران جدا كردند و باقى را بقتل آوردند و هفت شبانه‌روز آب را بر شهر بسته آثار عمارتى نكذاشتند و شهر را با زمين يكسان كرده جو كاشتند در تاريخ خراسان آمده كه دوازده روز مقتولان نشابور را شماره كردند سواى اطفال و نسوان هزار هزار و هفتصد و چهل و هفت‌هزار كس بقلم آوردند چهارم فترات جماعت ازبكيّه است كه در زمان دولت صفويّه روى داد سيّما در اوايل دولت شاه عباس ماضى اتّفاق افتاد و در سنهء هزار و اند هجرى عبد اللّه خان و عبد المؤمن خان در آن ديار قتل و غارت بسيار و خرابى بيشمار كردند پنجم بعد از انقراض دولت صفويّه است قبايل بيات و اكراد و ايلكان سيستان فتنه و فساد بسيار بظهور آوردند و در اوان خروج نادر شاه بعد از وى طوايف مختلفه مصدر آشوب و غوغا شدند لهذا صدمات بسيار و خرابى بيشمار بدان ديار رسيد اكنون قرب سه هزار باب خانه در اوست و نواحى خوب مضافات اوست همكى مردمش شيعىمذهب و خوش‌احوال و ستوده‌اطوارند و از فسق و فجور به‌غايت احتراز دارند و از معاصى كبيره احتراز لازم شمارند ليكن عموما از معارف عرفان دور و از مطالب ايقان مهجورند راقم مكرّر آنجا را ديده و بصحبت اكابر و اعاظم آن ديار رسيده است ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا ظهور نموده‌اند من‌جمله ابو محمّد الفضل شاذانى و اسحاق بن اسماعيل و ابو الحسين از علماء بودند و ابو حفص عمر بن مسلمهء حدّاد و ابو عثمان بن اسماعيل الخيرى و شيخ فريد الدّين محمّد عطّار از عرفاء آن ديار برخواسته‌اند و حكيم عمر و خيّام و مولانا لطف اللّه و رضى الدّين از شعراء كه به زيور فضائل صورى آراسته‌اند راقم بذكر سه نفر از معارف آن ديار مبادرت مىنمايد اوّل مژدك چون قبل از ظهور اسلام بوده و دين جديد اختراع نموده لهذا آن را مقدّم داشتن لازم بود و نيز مذهب او خالى از عبرت نبود در ضمن احوال او بيان خرّم دين اندك لازم نمود ذكر احوال مژدك بر وفق اعتقاد مزدكيان پوشيده نماند كه اصل مژدك از آن ديار بود و بعضى كويند از اصطخر ظهور نمود و در كتب تواريخ مسطور است كه چون از دولت قباد بن فيروز ده سال بكذشت و بقولى شانزده سال منقضى كشت و بروايتى صد و بيست سال قبل از هجرت حضرت رسول ص چنانچه از مزدكيان منقولست او بوحى يزدانى به مداين خراميد و دعوى نبوّت كرده خلق را آكاه كردانيد و از طريق كمراهى